بهار جهان و خزان جان!
اما من انگار
تنیده ام در خودم
جامه خواب بهم پیچیده.
یا ایها المزمل تو گوش فلک رو پر کرده
اما من
درهم تنیده و پیچیده
در
پیله های پرواز
و نظاره گر
همه پرنده هایی که پریدن می آموزند
إنّی احبّک
سکانس چهارم :
صبح که از خواب پاشدم هنوز چشمامو باز نکرده بودم که صدایی تو گوشم اون حرف شهید آوینی رو تکرار میکرد
ای شهید ای آنکه بر کرانه ازلی و ابدی وجود برنشسته ای دستی برآر و ما قبرستان نشینان
عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش
دیشب قبل خواب پدر گفته بود که قراره فردا صبح شهید بیارن
رفتیم تشییع جنازه پیکر شهید گمنامِ بعد از تشییع جنازه به خودم گفتم این شهدا برگشتنشونم حکمتی داره هر از گاهی که ما ها به دام روزمرگی و به قول شهید آوینی عادات سخیف گرفتار میشیم پیکر شهدای گمنام رخ نشون میدن و چرت ما رو در این خواب غفلت پاره میکنند.برگشتنشون برای مدتی عادت فراموش کردن خودمون و ارزش های انقلاب و شهدا رو از روزای عادی زندگیمون میگیره.
درنگ نوشت:
انگار ربط تداعی اون جملات شهید آوینی در اول صبح با این دریافت یا برداشت از تشییع جنازه شهید معلوم شد.مادرم خواب دیده بود یه عده از آشناییان یک جوان خوش سیما و نورانی رو با ذکر صلوات از چاه بیرون میارن و میگن امام زمان هم تشریف آوردن. اینم دقیقا حرف مداح حین شییع پیکر مطهر شهید بود که امام زمان(عج) همراهی میکنند پیکر این شهید رو.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سکانس پنجم:
شب با خواندن یکی از مناجات های شهید چمران خوابم برد. قرار شد شب های دیگه هم با اندیشه چمران و دل نوشته هاش برای خدا سپری شه. صبح نمره ها رو توی سایت زده بودن از 4 نمره مقاله ِاستاد به مقاله " ارزش شناسی از دیدگاه شهید چمران" 3.5 نمره داده بودند!
مقاله ایی که ۲-۳ روزه نوشته شد !
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سکانس ششم:
تصویر صحنه برفکی مانیتور تلویزیون و صدای یک راوی :
اتفاقی ( که نمیخوام تعریفش کنم و ترجیح میدم بجاش برفک نشون بدم ) باعث شد که یه آدم حسابی در گیرودار تحویل مقاله بهم بگه تو مثلا دانشجویی ... !
ومن بازهم به دلایلی حسابی شرمنده شم!
انگاری خدا داد میزد:
این یعنی این مقاله رو تو ننوشتی. اصلا اراده تو در کار نبوده ...
وگرنه اگه به اراده تو بود که همون حرف خودت میشد : استاد نمره شو نمیخوام. وقتش کمه. مگه میشه 2-3 روزه مقاله نوشت و...
درنگ نوشت :
شهید می خواست بگه زنده است و خیلی اتفاقات جهان از ریز تا درشت شو رقم می زنه.
سکانس سوم :
این قسمت های کتاب "نیایش ها" ی شهید چمران می تونه برای استخراج نکات مقاله مناسب باشه پس دقیق تر می خونمشون:
ای خدای بزرگ ِ ای خدای شب تاریک ِ ای خدای روز روشن ِ ای خدای شفق صبح ِ ای خدای غروب آفتاب ِ ای خدای زیباییها ِآن روز که فرشتگان آسمان با مردم جهان هم آواز شده دست به دست هم داد بهشت ابدی را به هم شادباش می گویند آن روز من از تو می طلبم ای خدای بزرگ که دلم را پرغم و چشمانم را پر اشک کن و در وصال خویش چون پروانه گمشده ایی بسوزان و در طبیعت زیبای خود سرگردانم نمایی. من از دنیا و مافیها فقط تو را می طلبم و از آن چه لذت می برم فقط غم و اشک در راه عشق توست... ( از نیایش های چمران در آمریکا )
شمعی روشن می کنم و بر تخته سنگی کنار دریا قرارش می دهم.در کنار تخته سنگ می نشینمِ به شمع خیره می شوم وگوش خود را به موسیقی امواج میسپرم و من دلسوخته بی قرار همراه شمع می سوزم و به دنبال او اشک می ریزم و با امواج دریا به بینهایت می روم چه احساس عجیبی جه تجربه زیبایی چه نماز مقد سی چه عشقبازی سوزانی چه شب قدری چه معراجی و صعودی و وحدتی! ...
می دانم که مبارزه ما مبارزه مادی و جسمی نیست زیرا از نظر عدد و اسلحه به مراتب ضعیف تر از دشمنان خود هستیم. مبارزه مبارزه ارزش هاست ما مظهر ارزش های خدایی هستیم ودر مقابل ارزش های شیطانی می ایستیم ... (از نیایش های چمران در لبنان )
خدایا سال ها دربه در بودم به خاطر مستضعفین دنیا مبازه می کردم از همه چیز خود چشم پوشیده بودم. آرزو می کردم که روزی به ایران عزیز برگردم و همه استعدادهای خود را به کار اندازم.خدایا به انقلاب های مصر و الجزایر وکشورهای دیگر توجه می کردم که رهبران بعد از پیروزی به جان هم می افتند و دشمنان را خوشحال می کنند و عدم رشد انقلابی و انسانی خود را نشان می دهند و من آرزو میکردم در روزگاران آینده انقلاب مقدس در ایران بوجود بیاید که رهبرانش باهم متحد باشند خود را فراموش کنند و منیت ها را کنار بگذارند... ( از نیایش های چمران در ایران)
سکانس اول( معلم ربانی ):
- الو سلام استاد
- سلام بفرمایید درخدمتم
- ببخشید مقاله اول رو ایمیل کردم اما راستش مقاله دوم رو دیگه فایده ایی نداره شروع کنم. خوب فقط 2-3 روز فرصت باقی مونده...
- نه شما سعی خودتون رو بکنید هرچقدر هم که تو این چند روز نوشتید همونو بفرستید
- اما...
- اشکال نداره شما هرچقدر میتونید بنویسید حداقل ۱نمره از ۴ نمره بهتون بدم ...
وقتی گوشی رو گذاشتم به اصرار استاد برای کمک به خودم و مخالفت خودم خنده ام گرفت ناخودآگاه یاد ایام فراوان و پر تکراری از زندگیم افتادم که تو بیداری زیاد دیده بودم:
- بنده من بیا
- کجا ؟ فعلا حسش نیست! خداجون خسته شدم باشه بعدا. حالا چکارباید بکنم ؟ کار سختی نباشه ها. زحمت وشب بیداری نداشته باشه...
- بیا میخوام ببرمت بهشت. ( !!!!! ) میخوام کمکت کنم .بیا حداقل روحت یک نمره و درجه بالاتر بره. حیفی با این همه استعداد و این همه درس که بهت یاد دادم...
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سکانس دوم:
نمای یک میز شلوغ و پر از کاغذ و دستی که با یک قلم روی کاغذ جملات زیر رو مینویسه:
مقاله ارزش شناسی از دیدگاه شهید چمران
- ارزش شناسی
- زیبایی شناسی
- اخلاق
- استلزامات تربیتی ارزش شناس از دیدگاه چمران
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------درنگ نوشت :
-شاید چون ایشان در هرموقعیت آن کاری را که باید انجام میدادند و درنتیجه درنگاه به گذشته غبطه نمیخوردند.
-شاید ایشان مانند آن فرموده حضرت علی (ع) که گذشته و آینده عدم اند وباید حال را دریافت
برای بهتر سپری کردن حال تلاش مینمودند و حسرت گذشته را بیهوده میدانستند
- ...
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ماه من
دلم برایت تنگ است
هنوز نرفته
پای رفتنت را می چسبم
لااقل
آن نگاه رحیمانه ات را از من نگیر
شرح ندارد صدر من
مددی
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
...خدایا درود بر محمد و آل او فرست و مصیبت ما را در فراق این ماه تدارک کن و عید فطر را بر ما فرخنده ساز و آن را بهترین روز گردان که بر ما گذرد...
فرازی از دعای وداع با ماه رمضان .
امیدوارم امشب هم شب بیست ویکم شب پرباری باشه.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
برادر
تو آن
زیبا واژه ایی که با شنیدنت حتی
بی درنگ در هر درنگ
شعف بر لب جانم نقش میبندد.
حضور سید حسین و بازخوانی کلام سید مرتضی
با وجود تو در من هست
چه بگویم از نعمت بودنت
چه بگویم ...
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------بعدنوشت:
-گاهی با نوشتن احساس سبکتری میکنم دربرابر خاطرات گذشته که آنی به یادشون میارم.
-من در این وبلاگ هدف اصلیم مخاطب نیست بیشتر برای دل خودم مینویسم برای همین مبهم بودن نوشته ها قهری ست گرچه دلم میخاد نظر مخاطب رو هم درباره دل نوشته هام بدونم.
اما برای مخاطب بعدا خواهم گفت در جایی دیگر از جنس حرفهای جدی!!!
-فردای روشنی روبرومه که امیدوارم در این شبهای قدر رقم بخوره انشاالله.
خدایا کارزار بزرگی در راه جهان اسلام است ومن را جهادی اصغر و جهادی اکبر
کمک کن که برخیزم
یا الله و یارباه و یا مولاه و یا سیداه
ای آقایی که پدر شما را کریم خواند
...
شما را از همه بیشتر دوست داشتم و دارم
عجیب است غربت شما
و من را که خوب میشناسید
همان گدای حسن خلق شما.
در بارگاه کرامت شما
دعا میکنم که خوش خلق باشم
و لیاقت پیداکنم ولایت تکوینی بیشتری از جانب معصومین شامل حالم بشه.
اینروزها میخوام دردودلهایی رو بنویسم که نمیدونم نگاه عالم وصاحبان عالم وعصر(ع) به این روزگار گذشته من چیه.
نوشتن برام سخت شده اما شاید در پست بعدی بنویسم..
یاکریم و یا رباه
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------بعدنوشت:
گرچه از میلاد آن امام کریم یکی دو روزی گذشته و مطلب روز ولادت آماده بود اما نمایش ندادم چون میخواستم در وضعیت معنوی و اخلاص بیشری اینکارو بکنم!...
خجلت زده ام.
همین.
بسم الله الرّحمن الرّحیم
والعصر
انّ الانسان لفی خسر
الاّ الّذین امنوا و عملوا الصّالحات و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر.
--------------------------------------------------------------------
سلام
امروز جمعه دوازده مین روز ماه مبارک رمضان
هنوز ...خود گم شده ام را میجویم
در میهمانی تو.
در ازدحام و خلوت هر زاویه ی خانه ات
تا چشم کار میکند مقرنس مقرنس تو هستی
اما من...
من اما برای دیدنت رواق منظرم اشغال شده
راستش را بخواهی ....کورم.
تنها گرمی دستهای دو وجود مهربان
زلفم را گره میزند به طرّه های ایوانت.
دو چهره که در قاب محراب ها نمیگنجند:
سید حسین و سید مرتضی ی عزیز .
برای پیدا کردنم
به مسیر نجواهای سیدحسین پناهنده شدم
که در راه رفتن به میهمانی چیزی میخواند
وضو یی ساختم گوش کردم و نوش...
وگویی ناگهان پیداشدم
وقتی...
خواندمت
الهی ان اخذتنی بجرمی اخذتک بعفوک وان اخذتنی بذنوبی اخذتک بمغفرتک وان ادخلتنی النار اعلمت اهلها انی احبک...
... إنّی احبّک
